پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - صلحطلبى با درك تحولات - صبوری ضیاء الدین

صلح‌طلبى با درك تحولات
صبوری ضیاء الدین

همان اندازه كه بشر قرن ١٩ و ٢٠ نيازمند صلح بود، انسان قرن ٢١ نيز محتاج و تشنه اين اكسير كمياب است تا بتواند در سايه فناورى و تكنولوژى، طعم خوش آسايش را به دور از دغدغه‌ها بچشد.
اين مسئله بديهى‌ترين نياز بشر امروز است؛ امّا چرا داشتن فضايى صلح‌آميز به آرزويى دست نيافتنى تبديل شده و براى رسيدن به اين فضا چه بايد كرد؟
در هر سوى اين دو سؤال اسباب و عواملى نهفته و ابعاد پنهان و آشكارى آن را احاطه كرده است. در يك سو قدرت‌ها، دولتمردان و دولت‌ها و در سوى ديگر ملّت‌ها قرار دارند. در واقع دو گونه تحليل و دو گونه انتظار از منظر دولتى - بشرى در اين زمينه وجود دارد.
صفحه »نگاه هفته« شماره ١٦٧ با عنوان »طرح خاورميانه‌اى جمهورى اسلامى«، با مبانى تئوريك، به اين مسئله پرداخته و يك نكته اساسى را متذكر شده بود كه سياستگزارى داخلى و خارجى، بايد براى رسيدن به صلح جهانى و نه جنگ جهانى باشد. نويسنده محترم، سپس دو پايه اساسى براى صلح بر شمرده بود كه عبارت است از: پايه درونى يا معنويت جهانى و پايه بيرونى يا عدالت جهانى.
اين نگاه در ادامه، تعامل خارجى در سطح دولت‌ها را سطحى‌ترين تعامل‌ها خوانده و دو سطح براى آن قأئل شده بود:
١. تعامل با دولت‌ها كه وظيفه وزارت خارجه است.
٢. گفت‌وگوى فرهنگى با ملت‌ها كه وظيفه رايزنى‌هاى فرهنگى است.
نويسنده اين دو سطح از تعامل را تاكنون ناهماهنگ و تبعيض‌آميز دانسته، در پايان با ارائه طرحى در مقابل طرح خاورميانه بزرگ(امريكا) پرداخته است كه به نظر تأمل برانگيز است.
اين طرح »راهپيمايى عظيم مسلمين به سوى قدس« است كه به زعم نويسنده آن در مقابل اتفاقات ناگوار بسيار در حال وقوع، جنبه بازدارنده دارد.
پيش از هر چيز، ذكر اين نكته ضرورى است كه هر طرحى كه در جهت »صلح« و با رويكردى صلح طلبانه باشد، قطعاً مورد حمايت مسلمانان خواهد بود، چرا كه طلايه‌دارى اين حركت از دينى بر مى‌آيد كه جهان شمول و رحمت آن بر تمامى جهانيان گسترده باشد: و ما ارسلناك الارحمه للعالمين؛ ليكن چنان كه در همان نوشته تأكيد شده، تغيير در روش‌شناسى سياست‌گذارى خارجى، همراه با شناخت ضرورت‌هاى زمانى و مكانى اهميت دارد و موفقيت در اين مسير تنها در گرو درك واقعى ضرورت‌هاى زمانى و مكانى و واقعيت‌هاى موجود است.
اكنون اين سؤال را مطرح مى‌كنم كه آيا طرح راهپيمايى عظيم مسلمين به سوى قدس، در چارچوب درك واقعى از ضرورت‌هاى زمانى و مكانى است؟ آيا پيشى گرفتن از ديپلماسى و بستن مسير آن و گشودن يك راه خارج از عرف ديپلماتيك، به معنى آن نيست كه ديپلماسى كشور در اين خصوص تعطيل و نيازمند ابتكار عمل مردمى است؟ ملّت‌ها نيازمند سلطه جويان و بازيگردانان عرصه‌هاى ديپلماسى نيستند، امّا از دستگاه فعال و هوشمند سياست خارجى نيز بى‌نياز نيستند.
به قول ريكاردو پترلا (Ricardo Petrella) استاد دانشگاه كاتوليك لوون در بلژيك، آنچه انسانيت به آن نياز دارد، سلطه جويان يا امپراطورها نيستند، بلكه كسانى هستند كه شالوده زندگى همگانى را به لطف قراردادى اجتماعى و جهان شمول كه از درك هر انسان از شأن انسانى، عدالت، آزادى و صلح الهام مى‌گيرد، بنا مى‌كنند.
آرى جهان هم اكنون تشنه صلح و عدالت است و به گفته سيد محمد خاتمى رئيس جمهور سابق ايران، در سخنرانى سازمان ملل، صلح منهاى عدالت، به معناى سلطه است؛ امّا آيا عدالت بدون مكانيزم و برنامه و توليت دولت‌ها تحقق مى‌يابد؟ مگر نه اينكه (به تأييد نويسنده محترم نگاه هفته در يادداشت‌هاى قبلى) عدالت را بايد در دولت كريمه جست؟ پس صلح نيز صرفاً با مكانيزم‌هاى فردى و اجتماعى و بدون همكارى دولت‌ها امكان‌پذير نخواهد بود. آيا تاكنون جنگ‌ها و نزاع‌ها ميان ملّت‌ها بوده يا طرف‌هاى متخاصم و درگير دولت‌ها بوده‌اند؟ و در اين ميان ملت‌ها تنها هزينه جنگ‌ها را پرداخته‌اند.
بديهى است كه كم‌رنگ ساختن نقش دولت‌ها در استراتژى تأمين صلح، هرگز در جهت منافع ملّى نيست و بيش از هر چيز اين ملّت‌ها هستند كه از تضعيف دولت‌ها و نقش محورى آنها متضرر مى‌شوند. ملّت حق دارد از وظيفه دولت در تنظيم، تدوين و راهبردى سياست‌هاى خارجى كشورش و تعامل با ديگر دولت‌ها سؤال كند و توضيح بخواهد.
از سوى ديگر، انجام اين وظيفه به سازوكارهايى نياز دارد تا بتواند سرمايه‌هاى مشتركى را در اين راه جذب كند تا خروجى آن تأمين صلح و امنيت باشد.
پروفسور »پترلا« در كتاب خود تحت عنوان »اشتياق بشر، حق رؤيا ديدن« مى‌نويسد: مخالفت با جنگ يا همان رؤياى صلح جهانى، بيش از هر چيز نيازمند دستيابى به اقتصادى بر اساس مجموعه‌اى از سرمايه‌هاى مشترك و خدمات عمومى جهانى است. پذيرفتن اين اصل اضطرارى است كه هوا، آب، انرژى خورشيدى، جنگل‌ها، دانش، گونه‌هاى طبيعى متفاوت موجود در زمين، تأمين بودن از نظر غذايى، سلامت، اقيانوس‌ها، امواج راديويى، آموزش، پايدارى اقتصادى و امنيت جمعى، از جمله سرمايه‌ها و خدماتى هستند كه بايد تحت مسئوليت و با همكارى جهانى تأمين شوند؛ به عبارت ديگر، امروزه به موازات ضرورت تغيير نگرش در سياست گزارى‌ها، تغيير نگرش نسبت به مؤلفه‌ها و مقوله‌ها نيز اجتناب‌ناپذير است. جهان متحول همان اندازه كه به تغيير در روش‌شناسى و تعامل با پيرامون نياز دارد، تغيير در نگرش‌ها نسبت به مؤلفه‌هايى چون صلح و عدالت را نيز مى‌طلبد؛ چه مؤلفه‌هاى جديد، هر كدام با ده‌ها مولفه ديگر گره و پيوند خرده و پيچيده شده‌اند و به اين سادگى به سان قديم مى‌توان به مقصود دست يافت.
اين طرح با انگيزه‌اى بسيار متعاليه و با روحى بلند و پاك عنوان شده و شكى نيست كه در راستاى تكميل و تكامل راهپيمايى‌هاى ميليونى مسلمانان در روز قدس است؛ امّا نمونه‌هاى فريبنده‌اى از موضع ناسيوناليستى عربى نيز وجود دارد كه مسجدى از مساجد بغداد را فراموش نكرده است؛ آنجا دايى صدام با سخنرانى آتشين مردم را به راهپيمايى دعوت مى‌كرد و مى‌گفت كه اگر مسلمانان متحد شوند و به سوى اسرائيل حركت كنند، با آب دهان خود اسرائيل را از بين خواهند برد. دوباره تأكيد مى‌كنم كه بين آرمان بلند نويسنده نگاه هفته و شعار ناسيوناليستى آن عراق تفاوت بسيار است. با اين همه اندكى غفلت كافى است و ساده‌انگارى در طرح ارائه شده، سرمايه ملّى ملّتى را مخدوش مى‌سازد.
با نگاهى به تحولات اخير، به سادگى مى‌توان دريافت كه نيل به صلح در گرو تصالح است و يكجانبه‌گرايى در آن، راه به جايى نمى‌برد.اين تصالح در چند بعد بايد تحقق يابد:
١. تصالح ملّت‌هابا هم.
٢. تصالح دولت‌ها با هم.
٣. تصالح دولت‌ها با ملّت‌ها.
اين سه بعد، مثلثى را مى‌سازند كه قاعده و مبناى آن بايد در مفهومى متبلور شود كه امروزه از آن به عنوان حقوق بشر ياد مى‌شود.
از سوى ديگر، تهديدات صلح و منشأ تهديدات آن، اهميت به سزايى دارد و بايد رابطه بين آنها را كشف كرد و به معالجه رابطه‌هاى غلط در اين فرايند همت گماشت كه اين خود به نوع نگاه به صلح و منظرهاى متفاوت آن وابسته است.
به نظر مى‌رسد در ميان منظرها و نگاه‌هاى موجود به صلح، بايد تكليف يك سيستم روشن شود تا بتواند مسير دستيابى به آن را طرحى مى‌كند. به طور كلى نگاه‌هاى موجود در اين زمينه را مى‌توان به سه دسته تقسيم كرد: نگاه مينى‌ماليستى، ماكسى ماليستى و ميانه.
مينى ماليست‌ها به فقدان جنگ گسترده مى‌انديشند و نبود جنگ گسترده را به معناى وجود صلح مى‌انگارند و بيش از اين به اين مقوله نمى‌انديشند. به عكس اين گروه، ماكسى ماليست‌ها صلح را آميزه‌اى از عدالت اجتماعى مى‌دانند و در اين نگاه روشن است كه پيچيدگى‌ها و غموضات بسيار گسترده و متنوع خواهد بود و به نظر سخت‌ترين و دشوارترين نگاه، همين نگاه باشد كه اساساً بسيار آرمانى و آرمانگرايانه به مسئله مى‌نگرد. امّا نگاه ميانه نظام‌هاى اجبار و تهديد كننده صلح را طبيعى مى‌داند و معتقد است كه بايد تلاش كرد تا از اين مسئله رهايى يافت. بالطبع نتيجه، مساوى با ميزان تلاش‌هايى خواهد بود كه معطوف رهايى از نظام‌هاى اجبار و تهديد است.
به هر حال، ارتباطهاى متصور در مسئله با اهميتى همچون صلح آن‌چنان پيچيده و گسترده است كه نمى‌توان با ارائه طرحى صرفاً شكلى و شعارى از آن طرفى بست. دقت در مؤلفه‌هاى جديد بيانگر آن است كه صلح، دولت‌ها، سازمان‌ها، ملت‌ها و نهادهاى منطقه‌اى و بين‌المللى به هم تنيده و مرتبط هستند و هيچ يك از اين مؤلفه‌ها را نمى‌توان مستثنى كرد.
تبيين رابطه صلح و خشونت، خلع سلاح، توسعه، منابع تسليحاتى، اقتصاد، دموكراسى، امنيت، رابطه ميان دولت‌ها، سازمان ملل و... هر كدام به مبحثى جدا نياز دارد و اين همه با داشتن نگاهى تيز بين و در چارچوب مقتضيات روز و نگرش نوين به روابط بين‌المللى امكان‌پذير است.